سماجت - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 20:58
به نام خدا سماجت دخترک گوشه خیابان کنار مادرش نشسته بود..... گرسنه بودو از سرما به خود میلرزید پیرمرد همانطور که روی صندلی سلطنتی خود نشسته بود دست در جیب خود داشت و محتاطا نه کیف پولش را لمس میکرد .... عجب سماجت داشت حتی در لحظه جان دادن.......... xa0 محبوبه دهقانی
شرم نکن - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 12:43
شرم نکنxa0 xa0 گر فقیر و بی نوایی بیا گر نداری طاقت و شوریده حالی بیا گر گرفتار و زلیل و بی کسی گر سراسر بی فروغ و نفسی توبیا شرم نکن....شرم نکن به در خانه ارباب بیا گر گنه کاری و درمانده بیا گر خطا کار و به گِل مانده بیا گر پریشان حال و احوالی بیا گرکه افسرده و محتاجی بیا تو بیا شرم نکن.... شرم نکن...
عشق بی انتها - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 20:03
به نام خداعشق بی انتها پیر مرد عصا زنان دالان باریک و تاریک را گذراند کلون در چوبی را کشیدودر را باز کرددر با صدای قیژی باز شد.... پیر مرد پا در کوچه نهاد و روی هشتی خانه نشست دستانش را روی عصا گذاشت و چانه اش را روی دستان گذاشت و خیره به رهگذران شدمرد جوانی را دید که دست در دست همسرش راه میرود xa0ن...
دیدین یه وقتایی - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 20:03
xa0 به نام خدا دیدین یه وقتایی xa0 دیدین یه وقتایی خیلی تنهایید دوست دارید یکی کنارتون بود یه دوست صمیمی یه سنگ صبورتا بتونی باهاش دردو دل کنی وخالی بشی.اما نیست... دیدین یه وقتایی خیلی دلتون گریه میخواد دوست داری بری یه جای خلوت تنها باشیدو این بغز لعنتی رو خالی کنید اما نیست... دیدین یه وقتایی دلت...
ایستگاه - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 8:42
تو میدانی که میمانی؟xa0یا اینکه مهمانی؟xa0نه.... باید که بمانیxa0والا در گمانیxa0نه.... قلبش ایستگاهیست ابدی.....xa0
ردم نکن - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 2:36
حسین جان به محرم قسم اگه بد باشمxa0 اگه هر کجایی باشمxa0 اگه سال تا ماه در خونت نیام اگه همه با یه چشم دیگه بهم نگاه کنند اگه.......... اما به خدا قسمxa0 تا محرم میاد اولین کسم که مشکی پوشتم به خدا قسم ریا تو کارم نیست به ابلفظل دوسِت دارم خودتو بچه هاتو ابلفظل تو..... میمیرم برا ابلفظل به ولله قسمx...
پنجره - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 4:43
xa0 پشت پنجره xa0 توی اتاق روبه پنجره ایستاده بود، پرده را بادستش کنار زده بود و از آنجا به عشقش نگاه میکرد xa0چشم در چشم هم پیرزن همان طور که روی تخت نشسته بود آلبوم را بست و به جای خالی کنارش نگاه کرد........ xa0
مرد کتابی - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 18:34
به نام خداxa0 مرد کتابی xa0 چند وقتیه دنبال یه کتابم که متاسفانه کمیابه تاحالا به چند کتاب فروشی رفتم اما پیداش نکردم. تا اینکه امروز چشمم به یه کتاب فروشی تقریبا بزرگ افتاد خیلی سریع وارد کتابفروشی شدمو به مسئول اونجا گفتم: سلام. ببخشید کتاب ..... رو دارید؟ ــ: سلام . متاسفانه کتاب درخواستی شما موج...
معنی عشق - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 1:10
xa0 به نام خدا xa0 از در خونه اومدم بیرون خنکی هوا تو صورتم خورد نفس عمیقی کشیدمو هوای نم دار بهاری رو به ریه هام فرستادم به طرف خیابون حرکت کردم بارون شروع کرد نم نم... xa0
شوریده حال - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 1:07
xa0 xa0 شوریده حال: xa0 xa0 شوریده حالم xa0 xa0 غمی بر سینه دارم xa0 xa0 بر این بخت بد خیش xa0 xa0 هزاران گله دارم xa0 xa0 دلی گرفته دارم xa0 xa0 اشکی بر دیده دارم xa0 xa0 راهی به جز این xa0 xa0 به پیش رو ندارم xa0 محبوبه دهقانی xa0
منتظر - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 23:58
به نام خدا xa0 منتظر: xa0 ای دل بی قرار خسته نشو منتظر بمان xa0 ای چشمهای منتظر بسته نشو باز هم به جاده خیره شو xa0 شاید هنوز به یادت باشد xa0 شاید دلش هوایت را کرد و باز گشت xa0 شاید لبخند فراموش شده باز گردد xa0 شاید اشک هر روز و هر شب فراموش شود xa0 شاید این بغض در گلو خواموش شود xa0 شاید حضورش د...
الهی - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 23:58
خدایا بعضی وقتا بهت می گم اگه فلان چیز که میخوام ندی باهات قهرم!!!!xa0بعد باهات قهر میکنم و نماز نمیخونم دعا نمیکنمxa0اما تا من با تو قهرم تو باهام آشتی هستیxa0میزاری رو زمینت راه برم بهم رزق و روزی میدیxa0 از هوا و غذا و آب که آفریدی استفاده میکنمxa0آخرش میفهمم اون چیزی که ندادی به نفعم بودهxa0آخرش...
چشم انتظار - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 23:58
xa0 xa0 به نام خدا xa0 چشم انتظار: همیشه تو بودی.....دلم را ربودی xa0 به جز دل نگارم.....وجودم تو بودی xa0 با چشمان عاشق.....به راه انتظارم xa0 بیایی به پیشم.....امان و قرارم xa0 بیا ای امیدم.....شرارم شرارم xa0 به جز تو امیدی.....به این دل ندارم xa0 نگارم نگارم بیا بی قرارم xa0 نگارم نگارم بیا بی ق...
قلبی عاشق و عشقی پاک - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 23:58
نام خدا نویسنده: محبوبه دهقانی رمان قلبی عاشق و عشقی پاک xa0 زنگ در رو به صدا در آورد همون موقع یه الگانس نقره ای هم دم خونه ایستاد به راننده الگانس نگاه کرد. پسری بود تقریبا هم سن خودش با موهای سیخ سیخ وابروهایی نازک کرده . فکش هم به خاطر آدامسی که
رمان قلبی عاشق و عشقی پاک - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 23:58
xa0 فصل سوم: قراره فردا وسایلو ازخونه فرشید به خونه جدید ببرند. مجید حاضرو آماده بود میخواست از خونه بزنه بیرون که گوشیش زنگ خورد به صفحه گوشی نگاه کرد بیژن بود:الو بیژن سلام ــ: علیک سلام. کاکو من تو اتوبوسم یکساعت و چهل دیقس اتوبوس راه افتاده
دانلود رمان دفتر خاطرات مهلا - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 23:58
به نام خدا برای دانلود رمان دفتر خاطرات مهلا به آدرس زیر بروید فایل به صورت pdfمی باشد xa0 http://s6.picofile.com/file/8266827718/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1_ l xa0
دانلود رمان مهتاب - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 23:58
به نام خدا برای دانلود رمان مهتاب به آدرس زیر بروید فایل با فرمتpdfمی باشد xa0 http://s7.picofile.com/file/8266827792/%D9%85%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%A8 xa0