
پشت پنجره
توی اتاق روبه پنجره ایستاده بود، پرده را بادستش کنار زده بود و از آنجا به عشقش نگاه میکرد
چشم در چشم هم
پیرزن همان طور که روی تخت نشسته بود آلبوم را بست و به جای خالی کنارش نگاه کرد........
رمان خانه پوده...
ما را در سایت رمان خانه پوده دنبال میکنید
برچسب: پنجره,پنجره واحد تجارت فرامرزی,پنجره شعر,پنجره ارسی,پنجره فولاد,پنجره ها,پنجره دو جداره,پنجره گوگوش,پنجره جوهری,پنجره چوبی, نویسنده: بازدید: 135