
دلم کربلا میخواد ولی ...
دلم میخواد برم بینالحرمین اما قسمت نشده
دلم میخواد منم مثل هزاران آدمی که پیاده میرند کربلا منم برم ... نمیدونم چرا نمیشه!
عباس ... من تشنمه .... به منم آب میدی؟
عباس ... منو سیر آب میکنی؟
منو دعوت میکنی؟
دعوتم میکنی بیام دیدنت؟
اجازه میدی برم دیدن برادرت؟
عباس منم آب میخوام!
من تشنمه!
تشنه حرم تو
تشنه حرم برادر تو
عباس منو سیر آب میکنی؟
از اون مشک سوراخت به منم آب میدی؟
میدونم لیاقتشو ندارم که تا حالا قسمتم نشده
اما عباس میدونم انقدر مهربونی که به بدا هم نگاه میکنی
نگاه میکنی؟
رمان خانه پوده...
ما را در سایت رمان خانه پوده دنبال میکنید
برچسب: jaklin,jaklitsch,jaklitsch gardner, نویسنده: بازدید: 94