رمان خانه پوده

متن مرتبط با «عشق بی انتها ما» در سایت رمان خانه پوده نوشته شده است

فصل دواز ده هم رمان قلبی عاشق و عشقی پاک

  • نیلوبلاگ

    فصل دوازدهم: هر دو شون ناراحت بودند که بعداز یک هفته پیش نامزداشون بودن حالا مجبور به دوری هستند مجید به فاطمه گفت:فاطمه جان؟ ــ: بله ــ: نظرت چیه پس فردا که سه روز تعطیله به تهران بریم...

    ادامه مطلب
  • فصل سیزدهم قلبی عاشق و عشقی پاک

  • نیلوبلاگ

    فصل سیزدهم: بیژن خیلی توهم بود... مجید از نگاه غم دار او غمگین شد گفت:بیژن چی شده؟ ــ: هیچی کاکو ــ: هیچی که نشد حرف ... بگو ببینم چی شده؟...

    ادامه مطلب
  • سماجت

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا سماجت دخترک گوشه خیابان کنار مادرش نشسته بود..... گرسنه بودو از سرما به خود میلرزید پیرمرد همانطور که روی صندلی سلطنتی خود نشسته بود دست در جیب خود داشت و محتاطا نه کیف پولش را لمس میکرد .... عجب سماجت داشت حتی در لحظه جان دادن.......... محبوبه دهقانی...

    ادامه مطلب
  • عشق بی انتها

  • نیلوبلاگ

    به نام خداعشق بی انتها پیر مرد عصا زنان دالان باریک و تاریک را گذراند کلون در چوبی را کشیدودر را باز کرددر با صدای قیژی باز شد.... پیر مرد پا در کوچه نهاد و روی هشتی خانه نشست دستانش را روی عصا گذاشت و چانه اش را روی دستان گذاشت و خیره به رهگذران شدمرد جوانی را دید که دست در دست همسرش راه میرود نگاه عاشقانه ای بر همسر میکند و آهسته کلماتی را بر زبان می آوردپیر مرد آهی از اعماق سینه کشید و با دست عینک ته استکانی اش را بالا زد و اشک چشمانش را پاک کرد.... نگاهش را روبه آسمان گرفت........... محبوبه دهقانی...

    ادامه مطلب
  • مرد کتابی

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا مرد کتابی چند وقتیه دنبال یه کتابم که متاسفانه کمیابه تاحالا به چند کتاب فروشی رفتم اما پیداش نکردم. تا اینکه امروز چشمم به یه کتاب فروشی تقریبا بزرگ افتاد خیلی سریع وارد کتابفروشی شدمو به مسئول اونجا گفتم: سلام. ببخشید کتاب ..... رو دارید؟ ــ: سلام . متاسفانه کتاب درخواستی شما موجود نمی باشد ــ: ببخشید میتونم بپرسم کجا میتونم گیر بیارم؟ ــ: بله . اگر شما این خیابان را تا انتها بروید به یک چهار راه میرسید کافیست سمت چپ پیچیده و حدود دویست متر به راه خود ادامه دهید در سمت راست خیابان کتاب فروشی بزرگی را مشاهده میکنید که در سر درب آن بزرگ نوشته ...

    ادامه مطلب
  • معنی عشق

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا از در خونه اومدم بیرون خنکی هوا تو صورتم خورد نفس عمیقی کشیدمو هوای نم دار بهاری رو به ریه هام فرستادم به طرف خیابون حرکت کردم بارون شروع کرد نم نم... ...

    ادامه مطلب
  • قلبی عاشق و عشقی پاک

  • نیلوبلاگ

    نام خدا نویسنده: محبوبه دهقانی رمان قلبی عاشق و عشقی پاک زنگ در رو به صدا در آورد همون موقع یه الگانس نقره ای هم دم خونه ایستاد به راننده الگانس نگاه کرد. پسری بود تقریبا هم سن خودش با موهای سیخ سیخ وابروهایی نازک کرده . فکش هم به خاطر آدامسی که...

    ادامه مطلب
  • رمان قلبی عاشق و عشقی پاک

  • نیلوبلاگ

    فصل سوم: قراره فردا وسایلو ازخونه فرشید به خونه جدید ببرند. مجید حاضرو آماده بود میخواست از خونه بزنه بیرون که گوشیش زنگ خورد به صفحه گوشی نگاه کرد بیژن بود:الو بیژن سلام ــ: علیک سلام. کاکو من تو اتوبوسم یکساعت و چهل دیقس اتوبوس راه افتاده...

    ادامه مطلب
  • دانلود رمان دفتر خاطرات مهلا

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا برای دانلود رمان دفتر خاطرات مهلا به آدرس زیر بروید فایل به صورت pdfمی باشد http://s6.picofile.com/file/8266827718/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1_ l ...

    ادامه مطلب
  • دانلود رمان مهتاب

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا برای دانلود رمان مهتاب به آدرس زیر بروید فایل با فرمتpdfمی باشد http://s7.picofile.com/file/8266827792/%D9%85%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%A8 ...

    ادامه مطلب