xa0 پشت پنجره xa0 توی اتاق روبه پنجره ایستاده بود، پرده را بادستش کنار زده بود و از آنجا به عشقش نگاه میکرد xa0چشم در چشم هم پیرزن همان طور که روی تخت نشسته بود آلبوم را بست و به جای خالی کنارش نگاه کرد........ xa0...