
به نام خدا آغاز سکوت xa0 به اندازه یک لبخند به اندازه یک اشک راه ما تا خوشبختی روزگارم در هم زندگی ام خالی من چطور خاطره ها می سازم؟ مثل یک سنگ ریزه زیر پاها ماندام چه کسی دید مرا؟ چه کسی لمس حضورم حس کرد؟ زیر پاها ماندم زیر آوار غم انگیز سکوت چه سکوتی! چه سکوتی ! چه سکوتی... به اندازه یک برگ به انداز...
ادامه مطلب
به نام خدا سکوت غم انگیز سالن صدای قدمهایش توی سکوت سالن متروکه میپیچید. نگاهی به اطراف کرد، همه جا سکوت بودو سکوت بودو سکوت یادش به چند سال قبل افتاد صداها در سرش جان گرفت. صدای چرخ کفاشی راسته دوز، دوسوزنه ،زیگزال دوز. صدای سمبه زدن ،صدای اشبالت برای یکنواخت سازی .صدای صحبتهای کارگرها باهم.یادش بود تمام کودکیش در این کارگاها شکل گرفت. نزدیک یه کارگاه که به درش قفل بزرگ بود ایستاد نگاه عمیقی به آن کرد. کارگاه حاج باقر دوست صمیمی پدرش. یادش می آمد که چقدر حاج باقر بهش لطف داشت هرموقع اورا میدید ...
ادامه مطلب
به نام خدا xa0 منتظر: xa0 ای دل بی قرار خسته نشو منتظر بمان xa0 ای چشمهای منتظر بسته نشو باز هم به جاده خیره شو xa0 شاید هنوز به یادت باشد xa0 شاید دلش هوایت را کرد و باز گشت xa0 شاید لبخند فراموش شده باز گردد xa0 شاید اشک هر روز و هر شب فراموش شود xa0 شاید این بغض در گلو خواموش شود xa0 شاید حضورش در کنارت حس شود xa0 شاید....شاید.....شاید............ xa0 محبوبه دهقانی xa0 xa0...
ادامه مطلب