رمان خانه پوده

متن مرتبط با «من قلب عاشق ولهان» در سایت رمان خانه پوده نوشته شده است

فصل دواز ده هم رمان قلبی عاشق و عشقی پاک

  • نیلوبلاگ

    فصل دوازدهم: هر دو شون ناراحت بودند که بعداز یک هفته پیش نامزداشون بودن حالا مجبور به دوری هستند مجید به فاطمه گفت:فاطمه جان؟ ــ: بله ــ: نظرت چیه پس فردا که سه روز تعطیله به تهران بریم...

    ادامه مطلب
  • فصل سیزدهم قلبی عاشق و عشقی پاک

  • نیلوبلاگ

    فصل سیزدهم: بیژن خیلی توهم بود... مجید از نگاه غم دار او غمگین شد گفت:بیژن چی شده؟ ــ: هیچی کاکو ــ: هیچی که نشد حرف ... بگو ببینم چی شده؟...

    ادامه مطلب
  • منتظر

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا منتظر: ای دل بی قرار خسته نشو منتظر بمان ای چشمهای منتظر بسته نشو باز هم به جاده خیره شو شاید هنوز به یادت باشد شاید دلش هوایت را کرد و باز گشت شاید لبخند فراموش شده باز گردد شاید اشک هر روز و هر شب فراموش شود شاید این بغض در گلو خواموش شود شاید حضورش در کنارت حس شود شاید....شاید.....شاید............ محبوبه دهقانی ...

    ادامه مطلب
  • قلبی عاشق و عشقی پاک

  • نیلوبلاگ

    نام خدا نویسنده: محبوبه دهقانی رمان قلبی عاشق و عشقی پاک زنگ در رو به صدا در آورد همون موقع یه الگانس نقره ای هم دم خونه ایستاد به راننده الگانس نگاه کرد. پسری بود تقریبا هم سن خودش با موهای سیخ سیخ وابروهایی نازک کرده . فکش هم به خاطر آدامسی که...

    ادامه مطلب
  • رمان قلبی عاشق و عشقی پاک

  • نیلوبلاگ

    فصل سوم: قراره فردا وسایلو ازخونه فرشید به خونه جدید ببرند. مجید حاضرو آماده بود میخواست از خونه بزنه بیرون که گوشیش زنگ خورد به صفحه گوشی نگاه کرد بیژن بود:الو بیژن سلام ــ: علیک سلام. کاکو من تو اتوبوسم یکساعت و چهل دیقس اتوبوس راه افتاده...

    ادامه مطلب